خلاصه بعداز این که اومدم بالا و با پیسی خودم یه نگاهی انداختم و
...همتون تست کنین این ازمایشو ...سرچ کنین ع *ک *س ...بیشترین امار سرچ گوگل چی میاد و یا سرچ کنین ک *ل *ی* پ ...باز ببینین چه جیز هایی که ردیف نمی شه ![]()
حالا به انگلیسی سرچ کنین ...فت و و کلی پ رو که ولش کنین اصلا سرچ کنین پ *و *ر *ن و یا ث*ک *س...دونه دونه حرف بزنین ببینین امار سرچ گول چیه ...
واقعا نییجه خنده داره ...
به این فکر می کردم مگه چه قدر کشور فارسی زبان تو دنیا هست و چه قدر انسان فارسی زبان ...هر چی جمعیت فارسی زبانان زیاد باشه اخرش با جمعیت کشور های انگلیسی زبان برابری می کنه و در ضمن این نکته که اغلب اروپا یی ها زبان انگلیسی مثل زبان دوم بلدن هم نباید نادیده گرفت ......
چرا نتیجه این دوتا مورد اینقدر متفاوته ...اینجا بسکه تبلیغ فیلم و دیویدی و مغازه.... هست و مشتری ندارن دارن دق می کنن و ایران که هیچی نیست این همه دنبالشن ...
به نفر می گفت حجاب جذابیت زن ها رو می بره بالا ولی من با اینکه هنوز در گیر حجابم اینو قبول ندارم ..حجاب جذابیت که نمیاره هیچ جذابیت هارم می پوشونه البته اگه جدابیتی باشه ...
و وبلاگمو برای یه کلمه صو *پر و دخ*مر ناز بابا فیلتر می کنن ...هی به من گیر میدن غربزده شدم و بی دین شدم و فلان شدم و ...خب حق دارم دیگه ..ندارم ؟؟؟/
زندگی زیباست وقتی یه همیچین پسری دارم حتی اگه از درد توان حرف زدن نداشته باشم ....
سرمو خم کردم تو وان مهتاب دوش گرفته رو سرم .جیغ می زنم اب سرده ..خوب شد مامان ...نه نه داغه سوختم ... انگشت های مهتاب لای موهام می گرده ... بسه دخترم تمیز شد .. نه هنوز داره ازش رنگ میاد ...دستاشو پر از کاندیشنر ویتامینه می کنه و لای موهام ماساژ میده و دوباره دوش و برمیداره و موهامو می شوره ..با یه لحن زیبایی می گه ..قربون مامانم برم گوث شده .... خیس بلند می شم و تو ت اوغوشش می گیرم و می بوسمش
همه خوشبختی و زیبایی دنیا تو اون لحظه برام معنا پیدا می کنه ..داشتن دختری که با حوصله موهامو رنگ کنه و برام بشوره ...
پینوشت:همین جوری
سر تیتر یکی از خبر های بی *بی *سی امشب این بود که باعث تاسفم شد ...کتاب هنر اشپزی برای منی که یه دختر جوونو تجربه بودم و یه بین یه طایفه قوم شوهر فیسفیسی گیر افتاده بودم مثل فرشته نجات بود و اون وقتا بهش می گفتم مامان رزا ...هر چی بلدم و همه هنر های اشپزیم رو مدیون مامان رزا هستم ...
خبر فوت مامان رزا و یه به عبارتی نویسنده مامان رزا برای من خیلی تاسف انگیز بود ...روحش شاد

به همه دوستای خوب مهربون و کسانی که جویای احول این مدت غیبت من بودن
خدمتتون عرض کنم بغل پارسا برای همون یه ساعت و یه شب بود و از اون شب تا حالا اگه شما بغل پارسا رو دیدین منم دیدم
در طول این مدت غیبت تبدیل شدم به پرستار تمام وقت ...اول مهتاب بعد مانی و بعد پارسا و بعد هم اقای مهمون ...اینقدر جلوی گاز سوپ هم زدم که قیافم با سوپ مریضی یکی شده و اینقدر ناز کشیدم و قاشق قاشق دهن این مریض های غدا گذاشتم که ناز کردن یادم رفته ......
خب این مدت غیبت ما به شرح و نظر ببنیدگان عزیز رسید ...و فعلا در اخر هفته به سر می بریم و تصمیم داریم که اگه توانی برای همسر جان بعد از بیماری مانده باشه .. یه کم توانشم ازش بگیرم و کاملا زمین گیرش کنیم ...![]()
صبح دوشنبه به امید خدا با پست های جدید باز هم میام
پینوشت :در ضمن دوستای عزیز منو ببخشن این مدت نتونستم بیام بهشون سر بزنم ..توی اولین فرصت به خونه های همتون سر می زنم...بوس بوس
دستام خاکی و مشغول کارم که پوست لطیفی رو رو چشمام حس می کنم لطیف تر از برگ گل و بوسه ای به لطافت شبنم روی صورتم ...مامان مامان
صورتمو بر می گردونم ..مهتابم مثل مهتاب سفید و لطیف . تکرار دوباره خودم ..تکرار دوباره ستاره ۱۳ ساله ...به همون لطافت ...دستهای لطیفشو تو دستم می گیرم براش ارزو می کنم هیچ وقت لطافت دستاش از بین نره ...
ـ اوا مامان دستام خاکی شد ...نکن ..پوستم خراب می شه ...
..................................
پینوشت .: دوست عزیز که در مورد جواب سوالت و پستی که قرار بود بنویسم در جواب کامنت شما ...نوشتم ولی نمیشه اونی که می خوام ...باز هم سعی مو می کنم تا اونچه درون پیچیدم هست بتونم بنویسم .......
وقتی دلم گرفته یه گوشه اشپز خونه تو خودم فرو رفتم و دخترم تا منو می بینه میاد تو اغوشم و بوسه ای مهمونم می کنه و پسرم برای شادی دل مادرش یه موزیک شاد می زاره و باهم شروع می کنن به رقصیدن و دست منم می گیرن می گن مامان برقص
چه قدر زندگی زیبا می شه وقتی من و بچه ها زیر بارون می رقصیم و جیغ می کشیم تا خیس خیس می شیم و چه قدر زیباست وقتی اینقدر جیغ می کشیم و شلوغ می کنیم که نگاه کنجکاو همسایه هارو از پشت پنجره می بینیم و همون باهم می دوییم تو خونه و درو می بندیم و ادامه میدیم
چه قدر زیباست وقتی دستم تو دست مهتابه و باهم سالسا می رقصیم تو یه لحظه باهم پیچ می زنیم و بهم می خوریمو نقش زمین می شیم و از خنده ریسه می ریم
چه قدر زیبا می شه وقتی دستمو مانی از دست مهتاب می گیره باهم تانگو می رقصیم و حرکات پاهامونو قاطی می کنیم
جه قدر زندگی زیباست وقتی موزیک عوض می شه و مانی رپ می رقصه و من و مهتابمیریم تو مایه های عربی ...چه قد زندگی زیباست وقتی رقص هارو باهم قاطی می کنیم و اینقدر می چرخیم که سرمون گیج میره و جای میله ای که ندارم اویزون در یخچال می شم برای رقص میله ...
چه قدر زیباست وقتی بچه ها به خل بازی های مادرشون می خندن و ریسه میرن ..
چه قدر زیباست وقتی بچه هارو می بینیم که از شادی من شادن و چه زیباست لحظه های شاد و ساده زندگی من
زندگی همینه و خوشی هاش همین جا هست همین گوشه کنار ها ...تا این خوشی ها هست دیگه حتی نباید لحظه ای غصه خورد

